دانلود برنامه بحارالاشعار

اشعار نوحه سنتی دهه اول محرم

شعر مداحی نوحه امام حسین (ع) - اشعار نوحه سنتی دهه اول محرم - شعر به سبک سنتی ، متن نوحه محرم ، شعر مداحی محرم 1401 ، مجموعه اشعار ده شب محرم

(استقبال از محرم یا سیاهپوشان)

یاصاحب الزّمان،شد ایام غم
آقا روضه بخوان، آمد محرم
صاحب عزایی
آقا کجایی

یاصاحب الزّمان آجرک الله...

از داغ ِ جدّ تو، شد عالم گریان
پیراهنش شده،در عرش آویزان
ماه عزا شد
ندبه به پا شد

یاصاحب الزّمان آجرک الله...

پیراهن مشکیست بر تن خاتم
دلهای اولیا شد غرق ماتم
لب با شور وشین
گوید یاحسین

یاصاحب الزّمان آجرک الله...

می بارد جای اشک،خون از هر دیده
حَیَّ عَلَی العزا ، در عرش پیچیده
غریب زهرا
رود کربلا

یاصاحب الزّمان آجرک الله...

راهی ِ کربلا گشته ثارلله
گویا که می رود سمت قتلگاه
او می دهد جان
با کام عطشان

یاصاحب الزّمان آجرک الله...

یک طفل رضیع است در کاروانش
دل برده از همه،جان به قربانش
با تیر سه پَر
گردد خون جگر

یاصاحب الزّمان آجرک الله...

این کاروان دارد،رقیّه سادات
ندارد طاقت ِ ظلم وجنایات
می گردد نیلی
از ضرب سیلی

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

دارد این قافله،علی اکبر
مؤذن حرم ،شبه پیغمبر
گردد او پرپر
صدپاره پیکر

یاصاحب الزّمان آجرک الله.....

️علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
445



نوحه سنتی حضرت مسلم

(شب اول محرم)

یاصاحب الزّمان ای ماه زهرا
راهی کوفه ای با چشم دریا
اشکت شد دائم
از داغ مسلم

یا صاحب الزّمان آجرک الله...

می بینی در کوفه آواره گشته
در کوچه های شهر،بی چاره گشته
شد طوعه یارش
تنها غمخوارش

یا صاحب الزّمان آجرک الله...

یک شهر، شد دشمنش،تنهای تنهاست
فکر غریبی ِ فرزند زهراست
کوفه سراسر
شد خصم حیدر

یا صاحب الزّمان آجرک الله...

با یک لشکر؛ تنها، در کوفه جنگید
از بی وفایی ِ این مردم نالید
با سنگ عدو
شکست سر او

یا صاحب الزّمان آجرک الله...

از بس جراحت داشت،شد او غرق درد
آخر شد اسیر ِ دشمن نامرد
سرش جدا شد
با خون حنا شد

یا صاحب الزّمان آجرک الله...

شکر حق که نبود آنجا خواهرش
دیگر ندیده است روی نی سرش
نشد او رها
در بین صحرا

️علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)

445


نوحه سنتی ورود کاروان امام حسین به کربلا

(شب دوم محرم)

یا صاحب الزّمان آجرک الله
جدّ تو آمده سمت قتلگاه
همراهش گویا
رفتی کربلا

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

کاروان،رسیده به خاک پر درد
نشسته بر لب ِ همه آهی سرد
اینجا کربلاست
که مهد بلاست

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

چون پای عمّه ات زینب کبری
رسیده بر روی خاک کربلا
گردیده مضطر
نزد برادر

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

دریای خون شده چشمان زینب
در راه خیمه اش گشته جان بر لب
لبریز غم شد
غرق ماتم شد

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

از مرکب تا خیمه ، رفته با عزّت
دورش صف کشیدند چندین با غیرت
خواهر امام
دیده احترام

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

وقتی رفته زینب سمت خیمه ها
حتّی کسی ندید سایه ی او را
وای از شهر شام
بین ازدحام

یا صاحب الزمان آجرک الله

اینجا اگر بارید اشک از دو عینش
دلداری داده است او را حسینش
وای از عاشورا
حمله ی اعدا

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

وای از عصر دهم،غارت خیام
تنها بین اعداست،خواهر امام
وای از جسارت
بند اسارت

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

همسفر می شود زینب با اعدا
می رود چل منزل تا شام بلا
پای هجده سر
او گردد مضطر

️علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
445


نوحه سنتی حضرت رقیه

(شب سوم محرم)

ای صاحب درد و آه مستدام
گویا هستی بین خرابه ی شام
اشکت شد جاری
دل بی قراری

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

می بینی عمّه ات ،آن لاله ی پاک
دارد در خرابه ، بالشی از خاک
از بس دیده غم
دارد قدّ خم

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

شده مویش سپید از داغ بسیار
در کوچه های شام او دیده آزار
با دست بسته
سرش شکسته

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

از بس بابای خود را دائم خوانده
قلب عمّه ها را خیلی سوزانده
بهانه گیر است
از هجرش سیر است

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

بهر تسلّایش ،دشمن نامرد
سر بابایش را برایش آورد
چگونه دیده
سر بریده

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

گفت ای باباجانم، ای نور دیده
چه کسی حنجر تو را بریده
دیدم من تو را
روی نیزه ها

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

سر بابایش را گرفت در آغوش
دیدند که لاله ی ارباب شد خاموش
با حالی پردرد
رقیّه دق کرد

یاصاحب الزّمان آجرک الله...

️علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
445


نوحه سنتی طفلان حضرت زینب

(شب چهارم محرم)

یا صاحب الزّمان،مظلوم حیدر
بنگر دلشوره ی گلهای جعفر
لبریز دردند
فکر نبردند

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

می خواهند از ارباب ،اذن میدان را
تا که فدا کنند، در راهش جان را
دارند با غیرت
قصد شهادت

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

زینب رفته نزد بهتر از جانش
تا اذن گیرد بهر ِ دو تا جوانش
گرفته هستش
را روی دستش

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

گفت ای برادرم با اذن جهاد
به دو تا گوهرم،کن قلبم را شاد
گردند فدایت
کشته به جایت

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

گفت ای برادرم به جان مادر
اذن میدان بده به آل جعفر
تا شوند پرپر
مانند اکبر

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

رفتند سوی میدان دو نور عینش
کشته شدند نزد مولاحسینش
زدند دست وپا
در راه مولا

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

پرده ی خیمه را زد پایین زینب
تا نبیند مولا، او را جان به لب
نبیند غمش
اشک‌ ِماتمش

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

رفتند وندیدند ،عصر ِ غارت را
مادر را آواره، در بین صحرا
گردد همسفر
با قوم کافر

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

️علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
445


نوحه سنتی عبدالله ابن الحسن

(شب پنجم محرم)

یا صاحب الزّمان آجرک الله
داری بر سینه ات،داغ عبدالله
رفتی تو از حال
از داغ گودال

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

یادگار حسن رفته به میدان
در راه عمویش گردیده قربان
دستش جدا شد
جانش فدا شد

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

وقتی که دیده است عمو مظلوم است
در بین دو دریا از آب محروم است
بخشید جانش را
در راه مولا

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

کشته شد در مقتل با تیر اعدا
سینه ی او شکست مانند زهرا
نوشید با عزّت
شهد ِ شهادت

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

او هم مثل عمو از بغض اعدا
مانده بین‌ مقتل زیر دست و پا
در بین گودال
گردیده پامال

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

تا نگاه مولا ، به سینه افتاد
یاد تیرباران ِ مدینه افتاد
زنده شد گویا
داغ مجتبی

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

️علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
445


نوحه سنتی قاسم ابن الحسن

(شب ششم محرم)

یا صاحب الزّمان چشم تو دریاست
وقت روضه های ماه مجتباست
از داغ قاسم
شد اشکت دائم

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

رفته سمت میدان ،آن تازه داماد
بین سپاهی از دشمن جلّاد
چه غریبانه
رفته مردانه

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

ارثیه ی حسن، شد کرامتش
شیرین تر از عسل ،شد شهادتش
جان ِ شیرین را
بخشید به مولا

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

بعد از آن که دیده علی ِ اکبر
شد در بین میدان صدپاره پیکر
سرتا پا درد است
فکر نبرد است

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

نوجوان حسن، زره ندارد
وای از سنگباران ِ لشکر مرتد
شد تنش با سنگ
با خون خود رنگ

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

عمو آمد و دید در بین اعدا
قدکشیده قاسم زیر دست و پا
آن‌گل اطهر
گردیده پرپر

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

با چه حالی او را به خیمه ها برد
از زخم پهلویش چه قدر غصه خورد
افتاده مولا
به یاد زهرا

یا صاحب الزّمان آجرک الله.....

️علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
445


نوحه سنتی علی اکبر

یا صاحب الزّمان ،مظلوم حیدر
هستی خونین جگر از داغ اصغر
شد قلبت بی تاب
با روضه ی آب

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

در خیمه ی ارباب، قحطی آب است
از ناله ی اصغر، مضطر ؛رباب است
دارد در آغوش
یک طفل بیهوش

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

ترک ترک شده لب های اصغر
جانی ندارد او دیگر در پیکر
از آهش زینب
گشته جان بر لب

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

برده اصغرش را ارباب به میدان
تا آبی رساند به کام عطشان
در زیر آفتاب
طلب کرده آب

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

به اصغر ندادند یک جرعه ی آب
تیر سه شعبه شد پاسخ ارباب
با کینه، اصغر
شد پاره حنجر

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

با چه حالی شاه ِ قامت خمیده
تیر سه شعبه را بیرون کشیده
برده اصغر را
پشت خیمه ها

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

وای از دل رباب، رأس اصغر را
می بیند چل منزل روی نیزه ها
رأس مه جبین
می خورد زمین

️علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
445


نوحه سنتی علی اصغر

یا صاحب الزّمان جانم فدایت
روضه ی اکبر است ،سرت سلامت
در راه پدر
شد کشته اکبر

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

سفره دار کرم ،رفته به میدان
پشت سرش حسین،گردیده نالان
رفته جان او
در بین عدو

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

وای از زمانی که با قلب زارش
با کُنده ی زانو، رفته کنارش
بگذاشت با حسرت
صورت به صورت

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

شد جوان حسین،چون گلی پرپر
گویا کلّ صحرا شد پر از اکبر
عزیز لیلا
شد ارباً اربا

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

شد محتضر حسین،از بس غصّه دید
کلّ محاسنش از غم شد سپید
از داغ اکبر
او شد خون جگر

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

وقتی جان ارباب رسیده به لب
به داد او رسید خواهرش زینب
در بین لشکر
آمده خواهر

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

تا ببرند سمت ِ خیمه علی را
چیدند اعضایش را روی یک عبا
چگونه او را
ببیند لیلا

یا صاحب الزّمان آجرک الله....

️علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
445


نوحه سنتی شب تاسوعا

(نوحه شب تاسوعا)

یا صاحب الزّمان تسلیت آقا
خون گریه می کنی برای سقّا
چشم تو دریاست
شب تاسوعاست

یاصاحب الزّمان آجرک الله...

هستی حاضر بین روضه ی عبّاس
چون که به عموی خود هستی حسّاس
هستی در هیئت
سرت سلامت

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

رفته به علقمه با یک مشک آب
شد منتظر او ، حضرت رباب
با یاد اصغر
زد بین لشکر

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

از هر سو ده ها تیر سمتش رها شد
دستان پاک او از تن جدا شد
پاره شد مشکش
جاری شد اشکش

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

به یاد لبهای اصغر حزین شد
با ضربه ی عمود نقش زمین شد
افتاد با غربت
بر روی صورت

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

صدای ناله ای در گوشش پیچید
زنی قامت کمان،در مقتلش دید
بین علقمه
آمد فاطمه

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

آمد سویش حسین با قامت خم
تیر از چشمش کشید با قلبی پرغم
دیگر شد تنها
بی یار و سقّا

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

وقتی دست جدای او را بوسید
دشمن به ناله ی جانسوزش خندید
در بین دشمن
شد غرق محن

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

️علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
445


نوحه سنتی شب عاشورا

(شب عاشورا)

یا صاحب الزّمان شب عاشوراست
زائر کربلا حضرت زهراست
در بین‌ گودال
می رود از حال

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

در کنار مقتل، تو روضه داری
خون به جای اشک است، از چشمت جاری
هستی خون جگر
به یاد حنجر

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

وای از ساعتی که جدّ تو تنها
غریبانه رود در بین اعدا
می زند خواهر
بوسه بر حنجر

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

سرش می شکند با ضربه ی سنگ
گردد محاسنش با خون او رنگ
شود چون اکبر
صدپاره پیکر

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

زینب او را بیند از بالای تل
که افتاده مجروح در بین مقتل
رفته با کینه
چکمه بر سینه

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

زینب می بیند که خیلی غریب است
در بین قتلگاه،شیب الخضیب است
می زنند او را
با سنگ و عصا

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

با خنجر کُندی ، رأس ثارالله
جدا گردد نزد ِ خواهر ؛بی گناه
با دیدن سر
گردد محتضر

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

پیکرش می رود زیر دست و پا
رأس او می رود روی نیزه ها
بین خاک و خون
می گردد مدفون

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

در بین خاک و خون، مه بوتراب
گردد رها سه روز در زیر آفتاب
او بی کفن است
دور از وطن است

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

️علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
445


نوحه سنتی شام غریبان

(شام غریبان)

یا صاحب الزّمان،سرت سلامت
شام غریبان است،آقا تسلیت

مانند زینب
هستی جان بر لب

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

زینب بی پناه است در بین اعدا
بی یار و یاور است در بین صحرا
از بس غمدیده
قدّش خمیده

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

بر چشم او حرام،یک لحظه خواب است
اولین شبی است که بی ارباب است
از پانشسته
قلبش شکسته

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

از بعد غارت ِ چندین گوشواره
گوش چندتا دختر گردیده پاره
وای از جسارت
به آل عصمت

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

پر از خار صحراست،پای رقیه
در بغل ِ خاک است،جای رقیه
گشته صحرا را
دنبال بابا

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

از داغ ِ روی داغ، زینب شد مضطر
می بیند در هر جا یک گل را پرپر
پریشان حال است
دردش گودال است

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

افتاده در گودال،پیکری عریان
بی غسل و بی کفن،بین بیابان
گردیده مدفون
بین خاک و خون

یاصاحب الزّمان آجرک الله....

️علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
445

9254
شعر بعدی